![]() |
![]() |
|
|
ایهام و استعاره نیست این بیداد تاریکی تمام پنجره ها را هم که بگشایی این بختک ظلمت را هیچ بسم اللهی نمی راند خسوف تمام است و سگهای همسایه که مدام وق می زنند زمین لرزه ای ویرانگر هم که برسد سکوت مبهم آجرها را تکانی نمی دهد و تنها هراس من این است که انتهای این پارسایی مدام جز بهشت دروغین باوری خیالی نباشد...... از: ندا. م |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 20:27 توسط ندا میری |
|
|
تمام حرام ها را هم که حلال کنیم به اعجاز هزاران "قبلت" بازهم سهم من نخواهی شد حتی اگر هر شبم به یمن حضورتو خیس خیس باشد اگرهم به لطف تمام صیغه ها و به استناد تمام امضاها هر شب هر روز هر لحظه مال من باشی بازهم سهم من نخواهی بود و تمام درد من این است..... از: ندا. م |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 9:0 توسط ندا میری |
|
|
انسان زاده شدن تجسد وظیفه بود توان دوست داشتن و دوست داشته شدن توان شنفتن توان دیدن و گفتن توان اندهگین و شادمان شدن توان خندیدن به وسعت دل، توان گریستن از سویدای جان توان گردن به غرور بر افراشتن در ارتفاع شکوهناک فروتنی توان جلیل به دوش بردن بار امانت و توان غمناک تحمل تنهایی تنهایی تنهایی تنهایی عریان انسان دشواری وظیفه است برگرفته از مجموعه "در آستانه" از: بامداد خسته |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 14:20 توسط ندا میری |
|
|
با من به آن نقطه اوج بیا تا در بلندترین ارتفاع شهوتم از حضیض اینهمه همخوابگی مکرر بی طراوت برهانمت عشق نیست این خواهش مدام که در من می جوشد و تنها در خاک تن تو جوانه خواهد زد چیزی میان حس و هوس آشنا نیست با من آشنا نیست از تمام خطوط قرمز که بگذریم شکوفایی خیس این ابهام غریبه را جشن می گیرم تورا خواسته ام رغمارغم هر آنچه نداری و بی هیچ عنایتی به هر آنچه که داری تو را خالی خالی از تمام قاعده ها که بشویمت تورا خواسته ام در بی بدیل ترین لحظه های بی پروایی ام با من به آن خانه خلوت که در آستانه رویا ساخته ام بیا به ضیافت خمارشکنی که بنشینیم رخوت این ماههای ریاضت را در آغوش تو به خاک می سپارم از: ندا. م
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 16:57 توسط ندا میری |
|
|
پا برهنه بیا تا ته تمام خوابها را هم که بگردیم تازه آغاز راه است.......... شاید اگر از رفتن و مردن و فراموشی نترسیم چند ساعتی فرصت گزمه رفتن باشد ..... و خاک بازی البته .... و فردایی که دوباره روز را هنوز را آغاز می کنیم .......... از: ندا. م
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 0:4 توسط ندا میری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
داوری آن سوی در نشسته است
بی ردای شوم قاضیان ذاتش درایت و انصاف هیات اش زمان و خاطره ات تا جاودان جاویدان در گذرگاه ادوار داوری خواهد شد |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
خلوتکده یادداشت هایی از دیگران من و جشنواره و علی سنتوری فقط غر می زنم! |
|
RSS
|