![]() |
![]() |
|
|
صدای تنفس درخت ها و بیابان وتغزل چشم نواز باران و شقایق های وحشی کادر بسته ام شاتر می زنم و جای تو که میان تمام تصویر هایم خالی ست ...... از : ندا. م |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 2:13 توسط ندا میری |
|
|
این که بسیاری از کارگردانان، تهیه کننده ها و بطور کلی جمع کثیری ازدست اندرکاران سینما، این روزها با توجه به استقبال مردم، به ژانر خنده ( ترجیحا" به جای کمدی) روی آورده اند؛ اتفاق چندان مبارکی نیست. این کمدی های بنجل و بازاری که حتی مفهوم طنز را هم به مخاطره می اندازند؛ قبل از آنکه دیدنی باشند هجویاتی هستند که تنها به صرف شوخی های پیش پا افتاده و لودگی های مفرط، مردم مضطرب، خسته، پریشان و افسرده این روزها را به سینما می کشانند تا به قولی برای دو ساعتی هم که شده غم نان و بیماری و نداری و ترافیک و هزاران معضل اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی را فراموش کنند و سرخوشانه از ته دل بخندند. اما آیا درست است که افزون بر 70 درصد آثار سینمایی ما فقط به امید و هدف فتح گیشه و کشاندن مخاطب به سینما به هر قیمتی: ستاره های تجاری، دست آویختن به هجویات، عاشقانه های آبکی، تعقیب و گریزهای احمقانه ای که با دنیای واقعی فاصله بسیاری دارند، ایجاد صحنه های به اصطلاح رعب آوری که تنها موجبات خنده را فراهم میکنند، کمدی های تهوع آور مبتذل و .... ساخته شوند؟ و ما فقط به صرف استقبال مردم از این آثار دفاع کنیم؟ مهر تایید زدن بر هر اثری به صرف اینکه خوب می فروشد و خوب می خنداند و خوب می گریاند؛ چقدر ما را از وظیفه اجتماعی و فرهنگی مان و درنگاهی بلند تر از رسالت انسانی مان دور می کند؟ چقدر ماهیت سینما را به عنوان هنری که نامهای بزرگی را در همین دوره کوتاه تبلور بر تارک خود دیده است، زیر سوال و به سمت قهقرا می برد؟ و البته ماهیت ما را به عنوان آدم هایی که نشسته ایم و در برابر این سوء استفاده آشکار، دم فرو بسته ایم که ایرادی ندارد در این شرایط نابسامان پر اضطراب عصر پنج شنبه های مردم به چراغ فیلمهایی از این جنس روشن بماند؟ خیلی خوب است که یکی از مولفه های مورد نظر ساخت فیلمی، جذب مردم و کشاندن آنها به سالن های تاریک سینما باشد، چرا که اگر همین مردم را کنار بگذاریم سینما مفهومش را به کل از دست خواهد داد، اما از یاد نبریم با ساخت و حمایت آثاری اینچنین دست و پا شکسته و بی محتوا نه تنها به تخریب ذائقه های عمومی بلکه به ویرانی مسلم سینمای ملی برخاسته ایم. از: ندا. م
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 17:49 توسط ندا میری |
|
|
در این تعادل نا متعادل
هر صبح چشمهایم را می گشایم و هر شب پلکهایم را بهم می فشارم تمام خوابهایم گریخته اند و در انتهای تمام این روزها دختری با لباس صورتی میان گندم زارها آرمیده است .....
زردی مطلق فضا را برایت شکستم و رنگ ها رسیدند.....
چشم که گشودی من ماندم و یک پیراهن صورتی و گندم زاری که حتی آسمان تک رنگی اش را نمی شکند.... از: ندا. م |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 23:7 توسط ندا میری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
داوری آن سوی در نشسته است
بی ردای شوم قاضیان ذاتش درایت و انصاف هیات اش زمان و خاطره ات تا جاودان جاویدان در گذرگاه ادوار داوری خواهد شد |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
خلوتکده یادداشت هایی از دیگران من و جشنواره و علی سنتوری فقط غر می زنم! |
|
RSS
|