![]() |
![]() |
|
|
بوی تن ات می وزد و خاکستر جان مرا به رقص وا می دارد در کوچه های بی حوصلگی لب که می گشایی باغ بارانی اندوهم لذت شکوفایی را مکرر می کند و داغ بوسه های تو بر سر انگشت تمام خوابهایم خودنمایی می کند تو را خواسته ام به تکرار و آمدن ات را تمهیدی نکرده ام تنها بیا تنهای تنها بیا این بستر مهیا حضور تورا نفس می کشد دمادم آن چشمهای سراسر عطش را راز آتش اش با من بسوزانم بسوزانم دیگر زمهریر انزوا را تاب ندارم. از: ندا. م |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 13:5 توسط ندا میری |
|
|
A man sat alone. Drenched deep in sadness, and all the animals drew near to him and said: "we do not like to see you so sad. Ask us for whatever you wish and you shall have it." The man said: "I want to have good sight." The vulture replied: "you shall have mine." The man said: "I want to be strong." The jaguar said: "you shall be strong like me." Then the man said: "I long to know the secrets of the earth." The serpent replied: "I will show them to you" And so it went with all animals, and when the man had all the gifts that they could give, he left. Then the owl said to the other animals:" now the man knows much and is able to do many things. Suddenly I am afraid." The deer said: "the man has all that he needs. Now his sadness will stop?" But the owl replied: "no. I saw a hole in the man, deep like a hunger, he will never fill. It's what makes him sad and what makes him want. He will go on taking and taking until one day the world will say: "I am no more and I have nothing to give." |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 9:22 توسط ندا میری |
|
|
قاف حرف آخر عشق است آنجا که نام کوچک من آغاز می شود .... از: زنده یاد قیصر امین پور
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 12:57 توسط ندا میری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
داوری آن سوی در نشسته است
بی ردای شوم قاضیان ذاتش درایت و انصاف هیات اش زمان و خاطره ات تا جاودان جاویدان در گذرگاه ادوار داوری خواهد شد |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
خلوتکده یادداشت هایی از دیگران من و جشنواره و علی سنتوری فقط غر می زنم! |
|
RSS
|