![]() |
![]() |
|
|
آخرين بار كه چيزي نوشتم براي تو بود و هنوز تمام كاغذهايم به بوي تن تو بهاري اند... لذت آن اولين بار از تو گفتن كه نه، براي تو گفتن آنچنان زير زبانم مزمزه باران و ستاره نشاند كه دوباره نوشتن انگار دور ترين كار دنيا شد ... هنوز نشئگي من و كاغذ و قلم برپاست .... امروز كه روز ميلاد توست همان دم افطار است ... به طعم تر بوسه تو ماهها روزه سكوتم را شكسته ام ... و جاي تو كه در حضور اينهمه فاصله حتي دمي خالي نيست ... تو با مني ... هميشه و همه جا .... ****** توشه اي برداشته ام كوچه به كوچه، شهر به شهر، غربت به غربت را گشته ام شاعري مي خواهم كه شايد به يمن تعابيري كه من نمي دانم و نمي شناسم، گره كور دل ام را براي چشمهاي تو بگشايد ... من مانده ام و اين زبان الكن و التهاب غريبي كه فرو نمي نشيند روزي هزار كاغذ حرام مي كنم، تمام واژگان دنيا را اسير كرده ام و هنوز از تو چيزي نگفته ام من صفحه اي مي خواهم كه بوي خاك بدهد به وسعت هزار جزيره تنها صفحه اي كه عطر غربت دائمي تو را به لحظه هايم بپاشد قلمي مي خواهم به بلنداي هفت آسمان و دواتم بيشمار اقيانوس آنوقت از تو خواهم سرود .... شايد شايد اگر صدايم نزني اگر نگاهم نكني اگر دستهايم نلرزند .... از: ندا. م
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 1:46 توسط ندا میری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
داوری آن سوی در نشسته است
بی ردای شوم قاضیان ذاتش درایت و انصاف هیات اش زمان و خاطره ات تا جاودان جاویدان در گذرگاه ادوار داوری خواهد شد |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
خلوتکده یادداشت هایی از دیگران من و جشنواره و علی سنتوری فقط غر می زنم! |
|
RSS
|