![]() |
![]() |
|
|
خیلی ها می گن "سنتوری" فیلم خوبی نیست .... حق دارن .... "سنتوری" اصلا" فیلم نیست... قصه و شعر و موسیقی هم نیست .... خیلی فراتر از این حرفهاست که بیاریمش توی این قالبها و بعدش مثل بچه های لجباز بخواهیم نقدش کنیم، همانطوری که "پاداش سکوت"، "روز سوم"، "مینای شهر خاموش" و ...... را. بیشتر آدمها می ترسن از اینکه خودشون باشن و تاوان این خود بودن را بدن... قالب هایی رو که خانواده، کوچه، شهر، ... اجتماع .... براشون بریده می پوشن و توی آینه های کوبیده رو دیوار با خودشون حال می کنن، این آدمها وقتی می بینن می خوای خودت باشی، و داری خودتو می کشی که خودت باشی ... دنیا براشون می شه شبیه زندون .... خیلی ها نمی تونن "سنتوری" را دوست داشته باشن، چون هیچوقت نفهمیدن چطوری خودشون و رویاهاشونو دوست داشته باشن .... " سنتوری" برای این آدمها مثل مجازات تمام لحظه هاییه که مفت پریدند ... باید با دل "سنتوری" را دید .... یادمون باشه چشم دل خیلی ها از کار افتاده ... این روزها همه دنبال زرق و برقن.... دروغ و ریا و افه های مزخرف و شوخی های دستمالی شده کوچه خیابونا خیلی خیلی خوب جواب می ده .... "سنتوری" رو دیدن و دوست داشتن ... باور کنیم کار هرکسی نیست .... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 23:33 توسط ندا میری |
|
|
"بهرام رادان" رفت روی سن ... تشویق .. هیاهو ... شور ... شوق .... این سیمرغ چسبید ... هرچند که زیاد مهم نیست ... می دانی چی مهمه؟ .... این که "علی سنتوری" رو یک مدت، هرچند کوتاه نفس بکشی .... وای خدای من چقدر دارم حسودی می کنم .... 100 دقیقه با "علی سنتوری" بودم و الان .... باور کن داغون شدم ... از ته ته ... یک چیزایی از بیخ و بن وجودم لرزید .... خیلی وقت پیش بود ... "شور عشق" .... و من که کلی غر زدم و بد وبیراه گفتم ... "کی این بچه خوشگل ها رو می آره تو سینما ؟ ذائقه مردم خراب می شه...." زمستان آقای "رادان" اما گذشت و روسیاهی اش برای من و آن قضاوت زود هنگام ... خسته نباشی .. که نیستی البته .. مهرجویی کمر خستگی را می شکنه .... همانطور که بطالت را و همانطور که کسالت این روزهای سیاه و سفید جشنواره 25 را برای من و خیلی ها شکست .... "بهرام رادان" تو "سنتوری" از تمام مرزها می گذره ... عین خود "علی سنتوری" ... عزیز وبزرگ .... آن نگاه ها، لبخند ها، اشک ها، داد و بیداد ها و بیقراری ها ....و آن وقار دوست داشتنی ... هیج کجای دیگه گیر نمی آید...... و یک دغدغه بزرگ برای من و دیگران.... "لیلا حاتمی" را دیگه بعد از "لیلا" هر چقدر خوب و دیدنی بود، باور نکردم .... همانطور که " شکیبایی" را بعد از "هامون" .... تصور "بهرام رادان" بعد از "علی سنتوری" ...... و توی یک قالب دیگه ...... نمی خواهم بهش فکر کنم .... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 1:36 توسط ندا میری |
|
|
فکر می کردم سنتوری را که ببینم خماری این روزهای کسل کننده می شکنه اما ..... این بامداد خمار ... غرق غرق شدم...سنتوری آدم را می بره توی یک بی زمانی و بی مکانی مطلق ... دیشب من به اوج لذتی نگفتنی رسیدم ... همه چیز انقدر خوبه که .... کاش دوباره ببینمش ... همه چیز شبیه یک رویا بود .... دست نیافتنی ... دور ... اصلا" نمی توانم بنویسم ... آنقدر همه چیز ماورایی بود که ...نیستم ... فعلا" رو زمین نیستم .... کاش دوباره و دوباره ببینمش ..... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 12:42 توسط ندا میری |
|
|
این چند روزه هی فیلم می بینم و هی پژمرده تر می شم..... هر روز که بیدار می شم، می گم صبح بخیر "علی سنتوری" ، امروز دیگه مال توئه .... دلواپسم .... هرچی روزنامه و خبرنامه چاپ می شه من سر صبح مرور می کنم ... انگار خیلی های دیگه مثل من منتظرند .... پس چرا نمی ایی "سنتوری" ؟ خبر خوب کسی نداره؟ وای ...... "غروبی ابدی است " انگار ..... "مهرجویی" کجاست؟ کسی خبر داره؟ اگه کسی این روزها "مهرجویی" را دید .. اگه حتی استاد حوصله هم نداشت ... سلام ما رو برسانید ... بگین که ما این شب تاریک رو که پر ستاره است اما روشن نیست به حرمت نفسهای استاد دوره می کنیم .... " "بهرام رادان" را اگه دیدید ... بهش بگین که هر شب و روز بهش غبطه می خورم که "علی سنتوری" رو نفس کشیده تو این بازار شلوغ عروسک های بی رگ و ریشه خوش پوش .... "گلشیفته" کو؟ ..... هانیه که به "علی سنتوری" پشت کرد انگار دنیا هم رویش را برگرداند ...... وای ... وای .... وای "علی سنتوری" تنهاست و چقدر هم تنها .... مثل "لیلا" که تنها بود ... هممون با تنهایی اش گریستیم و تنهایی اش را هیچکس نفهمید اما .... مسئولین محترم شما هم تنهایید؟ تنهایی را می شناسید؟ ما که غریب مانده ایم و شهر از همزبان و اشنا لبریز ...........کاش این بار با هم می نشستیم و تنهایی "علی سنتوری" را حداقل تماشا می کردیم .... اگر سنتوری نرسید .... اگر نشد که برسه ..... این جشنواره خیلی رنگی و شلوغ ....خیلی وقته جای خیلی ها خالیه ... خماری یه جورایی انگار عادت همه جشنواره هامون شده، هر سال یه خبری خلاصه هست ..... دیگه خیلی ها نیستن و تو این نقصان آشکار، کلی جا برای جولان یک سری اثر دست و پا شکسته و مفلوک ..... کاش "سنتوری" این خماری را بشکنه ..... خماری من و تو و این جماعت دل پریشان را .... خماری این جشنواره بی بو و خاصیت را ..... مرا تخدیرم کنید .... خمار شکن تازه ای ندارید؟ "سنتوری" که نیست! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 12:55 توسط ندا میری |
|
|
همه جمع شده اند، مسئولان .. تهیه کننده ها ... کارگردانان .... بازیگرها .... همه اهالی سینما .... خبرنگارها ... منتقدین ...مردم ... مردم عادی دور و بر ... دانشجو ها .... و البته بلیط فروشهای دوره گرد که خرج چند وقتی را از برکت این روزها ارتزاق می کنند ... خلاصه همه هستند و شهر بدجوری شلوغ شده ... صدای ساز می آید، ..... کوک کوک .... انگار صدای سنتور است .... "علی سنتوری" را می شناسید؟ تو این هیاهو و هرج و مرج "علی سنتوری" اما تنهاست و تنهایی اش عجیب غربتی دارد .... "محسن چاووشی" را که دیگر حتما" می شناسید.... کافیست سر بگردانید، از ماشینهای اطرافتان حتما" می توانید موردی را پیدا کنید که صدای دورگه و خفه ای اتاقکش را بلرزاند .... پس چرا اتفاقی نمی افتد؟ آخر شنیده های ما حکایت از آن دارد که صداهای بدون مجوز ضرر دارند .. حالا برای کجا ، من نمی دانم ... راستی یک کم که با امواج رادیوی ماشینت بازی کنی، انواع و اقسام این صداهای بی مجوز را شاید که بشنوی ... این یکی را هم البته من نمی دانم، فقط شنیده ام ... قضاوت اعتبارش با شما .... این روزها همه منتظر "سنتوری" اند و از "سنتوری" خبری نیست ....... راستی ما چرا اینقدر غر می زنیم؟ خوب مصلحت نیست ... اینهمه هیات بازبینی و مسئولین محترم که نمی توانند شاهد پخش و همه گیر شدن اینهمه صدای بدون مجوز باشند .... پس چرا ما هنوز غر می زنیم ؟ چند ماهه منتظر "سنتوری" هستید؟ خب باشید .... سینمای ما فقط یک "مهرجویی" دارد ؟ خب داشته باشد ... اینهمه فیلم خوش ساخت! این جشنواره پر رونق! پس چرا هنوز غر می زنیم؟ حالا "سنتوری" اکران نشود، حتما" حکمتی هست که ما نمی دانیم .... هر روز از سر کار بدو بدو به سینما می رسم و روزی 2، 3 تا فیلم می بینم ... خسته و درمانده تر از آن به خانه می رسم که حتی بتوانم شامی، نهاری، صبحانه ای بخورم ....با خودم اما قراری دارم ... هر شب ، پیش از خواب یک فیلم .... دیشب “لیلا” را دیدم ، امشب "سارا" را می بینم و فردا حتما" " هامون " را ..... مهمان مامان اما بماند برای روز های آخر .... "سنتوری" را انتظار میکشم .... دیشب تنهایی "لیلا" را گریسته ام و این ده روز، هر لحظه تنهایی "علی سنتوری" را می گریم ... بازهم دارم غر می زنم....اساسا" ما ملت غریم .... راستی من "آفساید" را دیده ام ..... "موج مرده" را هم . سالهای دور "نوبت عاشقی" و "شبهای زاینده رود" را هم دیده ام ... اتفاقی نیافتاد .... سالمم هنوز .. وشاید فکر می کنم که سالمم هنوز "سنتوری" را هم بالاخره می بینم ، اما کاش این جشنواه بی رونق آنقدر زرنگی داشته باشد که افتخار "سنتوری" را از پیاده رو ها و دستگاههای پخش DVD و VCD برباید ... فعلا" منتظر مانده ام ..... منتظر مانده ایم .... تا آخرین سانس 22 بهمن ، |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 9:28 توسط ندا میری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
داوری آن سوی در نشسته است
بی ردای شوم قاضیان ذاتش درایت و انصاف هیات اش زمان و خاطره ات تا جاودان جاویدان در گذرگاه ادوار داوری خواهد شد |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
خلوتکده یادداشت هایی از دیگران من و جشنواره و علی سنتوری فقط غر می زنم! |
|
RSS
|