![]() |
![]() |
|
|
بوی تن ات می وزد و خاکستر جان مرا به رقص وا می دارد در کوچه های بی حوصلگی لب که می گشایی باغ بارانی اندوهم لذت شکوفایی را مکرر می کند و داغ بوسه های تو بر سر انگشت تمام خوابهایم خودنمایی می کند تو را خواسته ام به تکرار و آمدن ات را تمهیدی نکرده ام تنها بیا تنهای تنها بیا این بستر مهیا حضور تورا نفس می کشد دمادم آن چشمهای سراسر عطش را راز آتش اش با من بسوزانم بسوزانم دیگر زمهریر انزوا را تاب ندارم. از: ندا. م |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 13:5 توسط ندا میری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
داوری آن سوی در نشسته است
بی ردای شوم قاضیان ذاتش درایت و انصاف هیات اش زمان و خاطره ات تا جاودان جاویدان در گذرگاه ادوار داوری خواهد شد |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
خلوتکده یادداشت هایی از دیگران من و جشنواره و علی سنتوری فقط غر می زنم! |
|
RSS
|