![]() |
![]() |
|
|
در یک جمع دوستانه نشسته بودیم که البته بهانه اش کار بود و برنامه ریزی و پیشنهاد و انتقاد. شوخی و خنده هم که حسابی در جریان بود (که اگر نباشد باید به کارمان و راه مان و جمع مان و از همه مهمتر خودمان شک کنیم) یکی از حاضرین دائما نگران این بود که بازخورد های ناشی از این راه و رویه ای که پیش گرفته ایم، چگونه خواهند بود و مبادا کسی از راه برسد و مویی از این ماستی که زده ایم بیرون بکشد و خلاصه اینکه تمام دغدغه اش شده بود تایید آدمهای دور و نزدیک. استرس عجیب و غریبی را به فضا منتقل می کرد و تمام جمع کم کم داشت یادشان می رفت که اصلا چرا جمع شده ایم و چه کار می خواهیم بکنیم و ته ته این ماجرا آیا اصلا دنبال این هستیم که یک عده کثیری برایمان کف بکشند؟ که هنوز قدم اول را برنداشته نگران بسامد سوت این و آن شده ایم؟ کل نکته اینجاست که اصلا چرا اینهمه از قضاوت های دیگران در باب نگاه مان و عمل مان می ترسیم؟ پریشان و مضطرب می شویم؟ آن هم در حالی که تمام روز در حال حرکتیم و جستجو و کشف و شهود و حتی ثانیه ای هم از یادمان نمی رود که شاید جنبشی در این جهان بزرگ وابسته به حضور کوچک ما باشد. وقتی نه از دویدن می ایستیم و نه از زمین خوردن می ترسیم، جدا میزان اهمیت قضاوت دیگران چقدر است؟ آن هم وقتی که این دیگران، آنانی باشند که تنها نشسته اند و نگاه می کنند و پوزخند می زنند. وقتی کار می کنیم، وقتی از ساختن لحظه ای باز نمی ایستیم، به قطع در معرض خشم و قهر و غضب تمام آنانی هستیم که توقف و سکون پیشه کرده اند. آنها که زمین خورده اند و بلند شدن را تجربه نکرده اند. شاید به خطا برویم، اما همین رفتن مدام و لحظه ای نایستادن کجا و یک گوشه ای نشستن و دیگران را به داوری کشاندن کجا؟ کدام بیشتر می ارزد؟ کدام دسته وقتشان را ارزان تر فروخته اند؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 23:19 توسط ندا میری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
داوری آن سوی در نشسته است
بی ردای شوم قاضیان ذاتش درایت و انصاف هیات اش زمان و خاطره ات تا جاودان جاویدان در گذرگاه ادوار داوری خواهد شد |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
خلوتکده یادداشت هایی از دیگران من و جشنواره و علی سنتوری فقط غر می زنم! |
|
RSS
|